پژوهش ها ، مقالات علمی و خاطرات ایثارگران دفاع مقدس
هدف ما در سال اقتصاد و فرهنگ، اشاعه فرهنگ دفاع مقدس است.
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من

خاطره 20: اهانت به امام

از همه رزمندگان واحد عملیات سپاه ارومیه از نظر سنی کوچکتر بود ولی از نظر روحیه رزمی از همه شجاع تر و جسورتر بود به همین جهت در تمام عملیات ها علیه ضد انقلاب حزب منحله دمکرات کردستان  در سال های 1359 تا 1361 تا زمان شهادت شرکت می کرد. آری شهید یونس صفاری پاسدار دلاوری بود که در نبرد با ضد انقلاب منطقه سر از پا نمی شناخت. وقتی برای تعقیب ضد انقلاب به اطراف روستای حکی در مرز سیلوانای ارومیه رسیدند. دشمن از قبل در اطراف روستا کمین کرده بود . که درگیری شروع شد و در نهایت حلقه محاصره تنگ تر شده و آنها به اسارت دشمن در آمدند. چون ضد انقلاب فرصت نداشت انها را با خود ببرد . لذا از تاریکی شب استفاده کرده و با انواع شکنجه ها از قبیل ریختن آب داغ، بریدن اعضای بدن، سوزاندن سر و... آنها را به شهادت (14شهید)رساند. بعدها از دستگیر شده ها خبر رسید که ضد انقلاب می خواست شهید یونس صفاری را آزاد کند با یک شرط که او به امام خمینی توهین کند و از انقلاب اسلامی برائت جوید که با پاسخ دندان شکن یونس مواجه می شوند. یونس شعار الله اکبر خمینی رهبر سر داده و مرگ بر دمکرات می گوید و در نهایت با اتداختن آب دهن به فرمانده آنها خشم خود را نشان می دهد. به همین جهت آنها از آزادی او منصرف شده و به طرز فجیعی پس از شکنجه های فراوان او را نیز شهید می کنند و جنازه های آنها را صبح اول وقت در کنار جاده  به سمت  ارومیه گذاشته و از روستا فرار می کنند.





نوع مطلب :
برچسب ها : خاطره20: توهین به امام، خاطره از شهداء کردستان، خاطره از شهید یونس صفاری، خطره از شهداء روستای حکی،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 6 شهریور 1393

خاطره 9: کَبکی که به هجران شهداء پایان داد

    دوران آموزشی ما در مهرماه سال 1364 در مركزآموزشی 04 بیرجند به پایان رسید و بلافاصله از بیرجند به باختران(کرمانشاه) اعزام شدیم. بعد ازچند روزی استراحت از بچه ها خواستم كه برای شناسایی بهتر منطقه گردشی به صورت چند نفری از محیط و اطراف محل استقراری گردان به عمل آوریم. چند نفر از دوستان با پیشنهاد من موافقت كردند و با تجهیزات كامل راهی شدیم بعد طی مسافتی در كوهستان متوجه كبكی شدم که در پشت سنگی در حال استراحت بود.

    به آهستگی به بچه ها گفتم: بچه ها غذای ظهرمان را هم خدا رساند. خیلی آرام و پاورچین پاورچین به سنگی كه كبك پشت آن پنهان شده بود، نزدیك شده و انگشتم را برای تیر اندازی روی ماشه قرار دادم. وقتی به پشت سنگ رسیدم کبک فرار كرد. من هم با سرعت دنبال كبك دویده و با شلیک چند گلوله موفق به شکارش نشدم که در این هنگام با خنده دوستان مواجه شدم. کبک که عزمش را جزم کرده بود لج مرا در آورد. مجدداً خودش را ظاهر كرد و من دوباره به سراغش رفتم، اما باز هم موفق به شكارش نشدم. فرصت خوبی برای دوستانم مهیا شده بود که با گفتن متلك های متعدد فخر فروشی های گذشته مرا تلافی کنند. من هم حسابی عصبانی شده بودم، اما كاری از دستم ساخته نبود. تقریباً یك ساعت این کبک، من و دوستانم را از این تپه به آن تپه و از این كوه به آن كوه كشاند. هرچه ما بیشتر خسته می شدیم او خودش را به ما نزدیك تر                         نگه می داشت تا ما را وسوسه کند. دوستانم که خسته شده بودند پشت سنگ بزرگی نشستند. كبك وارد شیاری شد و من هم به دنبال او به شیار نزدیك شدم. ناگهان متوجه وجود تعدادی اسكلت انسان شدم که کنار یکدیگر قرار گرفته اند، به طوری كه هنوز پلاك های آنها دور گردنشان باقی مانده بود. با دیدن این منظره سریع دوستان را صدا كردم، آنها خوشحال شدند و گمان كردند كه من موفق به شكار كبك شده ام. وقتی رسیدند و آن منظره ی عجیب را دیدند؛ بسیار تعجب كردند. در حالی که همگی حیرت زده به اسکلت ها نگاه می کردیم، این ذهنیت در من به وجود آمد که آیا دلیلی جز خواست و اراده خداوند حکیم دارد که توسط کبکی ما به این محل کشانده شویم و این اجساد را پیدا کنیم. پس از مشورت با دوستان در حالی که نه کبکی زدیم و نه دلی از غذا سیر کرده باشیم؛ با تنی خسته و کوفته که ناشی از تعقیب و گریز با آن کبک بود راهی سمت یگان شدیم تا فرمانده یگان را از این موضوع آگاه سازیم. پس از شناسایی آنان مشخص شد، اجساد مربوط به شهدایی است که در درگیری با کومله(حزب منحله و تروریست کردستان) به درجه ی رفیع شهادت نائل آمده اند. و این گونه کبکی به خواست و اراده ی خداوند حکیم مسبب گردید خانواده های این شهدای والامقام از مقام رفیع شهادت افراد آگاه شوند. والسلام علكیم ورحمه این الله وبركاته. منبع: ویژه نامه خورشید سواران نیروی زمینی ارتش فروردین 1392





نوع مطلب :
برچسب ها : خاطره 9: کَبکی که به هجران شهداء پایان داد، خاطره از شهداء کردستان، خاطره شهدای مظلوم کردستان، خاطره دفاع مقدس،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 1 شهریور 1393





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic